محمدجواد غلامیمحمدجواد غلامی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

سربازی کوچک برای آقا

القاب و کنیه های محمد جواد!

هر کسی سرباز کوچولوی ما رو یک جور صدا می کنه: مامان: عسل، بلا،طلا، جیگر، خوشگل، نازدار، گلپر بابا: کوچیکتر از همه، جوجه، پاش پاش بابای مامان: محمدجواد،محمد باقر، محمدصادق بابای بابا: خان بابا،کج کلاه خان عمه کوچیکه: گونجیشک عمه بزرگه: وروجک خاله ها : دوست داشتنی خاله     ...
20 آبان 1392

اولین مسافرت

به نام خدای بزرگ و مهربون سه هفته ای می شه که با کوچولوی 8 ماهمون از مسافرت برگشتیم. خیلی دوست داشتم که محمدجواد می تونست حرف بزنه و از خاطراتش برام بگه تا من حرفهای اون رو بنویسم. هرچند سرباز کوچولوی ما بعد از حداکثر یک ربع بازی توی ماشین خوابش می برد و از مسیر و راه شاید هیچ خاطره ای نداشته باشه. مسافرتمون کوتاه بود. 6 روزه. اما محمدجواد توی این سفر، آبشار شیرآباد رو دید. چشم دوخت به دریا و آسمون بالای آن. با شنهای لب ساحل بازی کرد.توی مسجد جمکران ، همراه با ما دعای عرفه رو زمزمه کرد. روی فرشهای حرم حضرت معصومه(س) سینه خیز کرد. نازدار ما زیارت حرم امام(ره) خواب بود اما وقت زیارت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) بیدار بود. کوچولوی ما دست کشید...
10 آبان 1392

سربازک در خواب

٢٢ بهمن (اولین روز تولدت): اول اسفند (١٩ روزگیت): ٦ فروردین (٤٤ روزگیت): ٢٥ فروردین (٦٣ روزگیت): ١٢ خرداد (١١٢ روزگیت): ٢٠ تیر (١٥١ روزگیت):   ٤ شهریور (١٩٧ روزگیت) :   ...
4 شهريور 1392

نی نی مون سوخت!

اصلا نمی دونم چرا من اینقدر نسبت به سوختگی حساسم! خیلی هم حواسم جمعه و رعایت می کنم اما نمی دونم چرا امروز انگشتهای نازدارمون سوخت! شما بغل بابایی بودی.من هم تند و تند سفره رو پهن کردم. وسایلها رو چیدم. تا نوبت رسید به قابلمه و ماهی تابه. ای وای از این ماهی تابه!! بابایی که دید سفره پهنه ، شما رو گذاشت زمین. من هم که داشتم غذا می کشیدم حواسم به شما نبود. اما یه هو ذهنم رفت به اینجا که ماهی تابه خیلی داغه.شما هم روی زمینی نکنه دستت برسه و بسوزی و تا اومدم فکرکنم  و توی ذهنم تحلیل کنم و ماهی تابه رو بردارم و بابایی هم تا اومد بگه دستش نسوزه، چشمم خورد به شما که دستت رو کشیده بودی عقب و چشمای قشنگت گرد شده بود و  با ...
29 مرداد 1392

تاب تاب عباسی

معمولا اکثر ما مادر ها شعرهایی شبیه هم برای نی نی هامون می خونیم.بدون اینکه به محتواشون خوب فکر کنیم.مثلا تاب تاب عباسی و اتل متل توتوله یا لالایی هایی که اصلا مفهوم و معنی ندارند. من برای سرباز کوچولوم شعر تاب تاب عباسی رو که اکثرا می خونن: تاب تاب عباسی/ خدا منو نندازی اگر می خوای بندازی/ بغل بابا بندازی به روش زیر می خونم.چون معتقدم که خدا هیچ کسی رو نمی‌اندازه.خود آدمها با اعمالشون می‌افتن. تاب تاب عباسی/ خداجونم چه نازی من دوست دارم تو بازی/ به من نگاه بندازی به من بگی خدایا / یواشکی یه رازی   ...
28 مرداد 1392
1